شعر و مطالب همین جوری الکی برای رفع دلتنگی

تنها پرنده شهر

پرنده ها در زمستان به سمت جنوب پر می کشند.
اما یک پرنده عجیب به سمت شمال پر می کشد.
حالا بالهایش یخ کرده و نوکش به هم می خورد. تلیک تلیک.
سرش را از زور سرما بالا و پایین می برد و می گوید:

نه! خیال نکنید که برف و سرما و باد و بوران را دوست دارم.
نه!
اما بعضی وقتها […]

By |شهریور ۱۸ام, ۱۳۹۱|دلنوشته|۰ Comments

التماس دعا

از همه فامیل، دوستان و آشنایانی که طی این چند سال اخیر مرا از الطاف بی پایان خود بی نصیب نگذاشته اند کمال تشکر، آرزوی سلامتی و شادکامی و التماس دعای خیر دارم.
به خصوص:
مونا عبرانی، مهدی بهزاد، حمید لاهوت، کیوان حجیجی، امیر شیشه گر، محمد رضا مصباح، سید حسین سیدزاده، پوریا تابعیان، صادق عبرانی، علی […]

By |مرداد ۱۹ام, ۱۳۹۱|دلنوشته|۴ Comments

دزد دوچرخه

دوچرخه ام را دزد برد!

تو این سی و اندی سال ضرر مالی زیاد کرده ام. دزد هم زیاد بهم زده. اما این بار عین پسر بچه ای که دوچرخه اش را برده اند ناراحتم! پولش مهم نیست.

بگذریم! … این نیز بگذرد…

By |تیر ۳۰ام, ۱۳۹۱|دلنوشته|۰ Comments

به بهانه سال نو

راه نو شدن را بايد دانست، وگرنه بهار كه يك فصل تكراريست.

By |فروردین ۱ام, ۱۳۹۱|دلنوشته|۰ Comments

سکوت سرد زمان

به سکوت سرد زمان / به خزان زرد زمان
نه زمان را درد کسی / نه کسی را درد زمان
بهار مردمی ها دی شد / زمان مهربانی طی شد
آه از این دم سردی ها، خدایا / وای از این دم سردی ها، خدایا
نه امیدی در دل من / که گشاید مشکل من
نه فروغ روی مهی / […]

By |دی ۱۹ام, ۱۳۹۰|دلنوشته|۰ Comments

کوی بی نشان

ای غم ای همدم‬.‫ دست از سر دل بردار‬.
‫
ای شادی یک دم‬،‫ مرهم به دلم بگذار.
دل جای شادی ست‬،‫ از غم شده ام بیزار
.
ای غم بیرون رو این خانه به او بسپار.

با این خانه ی تنگ 
با این پاره ی سنگ
با این دل چه کنم؟ 
این آلوده ی رنگ.
دلااااااا 
‬با‫ل مرا چرا شکستی؟ 
پَر نزدی […]

By |اردیبهشت ۲۹ام, ۱۳۹۰|دلنوشته|۰ Comments